۱۳۶۷؛ جنایتی که از حافظه ما پاک نخواهد شد!
از ورقپارههای خاطرات
۱۳۶۷؛ جنایتی که از حافظه ما پاک نخواهد شد!
از ورقپارههای خاطرات
سیوهشت سال گذشته است، اما بعضی تابستانها هرگز به پایان نمیرسند.
تابستان ۱۳۶۷ هنوز در زندگی من جاری است. هنوز در سکوت شب، صدای قدمها را در راهروهای زندان میشنوم و چهرههایی را به یاد میآورم که گذر زمان نتوانسته از حافظهام پاک کند.
از ایران بیرون آمده بودم، اما دل و ذهنم پشت همان دیوارها مانده بود. کنار دوستان و همبندیهایی که سالها با هم زیسته بودم، رنج کشیده بودیم، مقاومت کرده بودیم و از روزی سخن گفته بودیم که آزادی را با هم خواهیم دید.
اما آن آینده را از آنان گرفتند.
خبرها یکی پس از دیگری رسیدند. آرام، سنگین و هولناک.!
دوستی که دیروز زنده بود، دیگر نبود.
همبندی که سالها کنارش نفس کشیده بودم، به دار آویخته شده بود.
کسی که صدایش را میشناختم و خندهاش هنوز در گوشم بود، حتی قبری نداشت تا خانوادهاش بر آن بگریند.
آنان فقط زندانی سیاسی نبودند. انسان بودند، دوستان ما بودند، و هر یک جهانی داشتند. با خانوادهای، با عشقی، آرزویی و آیندهای که میتوانستند بسازند.
جنایت فقط گرفتن جان آنان نبود. پنهانکردن حقیقت، خاموشکردن نامها، انکار سرنوشت قربانیان و محرومکردن خانوادهها از حق دانستن و سوگواری نیز ادامه همان جنایت بود.
اما چیزی را نتوانستند نابود کنند: حافظه را.
ما به یاد داریم. نامها را، چهرهها را، صداها را و رؤیاهایی را که ناتمام ماندند.
از ایران بیرون آمدیم، اما از آن تابستان نه.
سالها گذشته است. نسلها آمدهاند و رفتهاند، زندگی ادامه یافته است اما بعضی پرسشها همچنان با من ماندهاند:
اگر آنان زنده میماندند، امروز کجا بودند؟
چه میکردند؟
چه میخواندند؟
چه فرزندانی داشتند؟
چه رؤیاهایی را به واقعیت تبدیل میکردند؟
این پرسشها فقط حسرت گذشته نیستند. بخشی از زندگی امروز مناند. زیرا حذف یک انسان، فقط حذف یک زندگی نیست. حذف آیندههایی است که میتوانستند شکل بگیرند، خانوادههایی که میتوانستند ساخته شوند و رؤیاهایی که میتوانستند به واقعیت بدل شوند.
ما توانستیم از ایران خارج شویم، اما نتوانستیم از آن روزها خارج شویم.
بخشی از وجود ما همانجا، پشت دیوارهای زندان، کنار آنان باقی مانده است.
نه فراموشی، نه سکوت
وقتی میگوییم «نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم»، سخن از انتقام نیست، سخن از وفاداری به حقیقت، دفاع از ارزشهای انسانی و ایستادگی در برابر فراموشی است.
زمان، جنایت را مشروع نمیکند.
سکوت، حقیقت را تغییر نمیدهد.
و فراموشی، مسئولیت را از میان نمیبرد.
هیچ جنایتی آنقدر قدیمی نیست که از عدالت مصون بماند.
محکومیت حمید نوری در سوئد برای بسیاری از ما فقط یک حکم قضایی نبود. یادآوری مهمی بود که گذشت دههها به معنای پایان مسئولیت نیست و پرونده یک جنایت، هرچقدر هم زمان بگذرد، میتواند دوباره در برابر عدالت گشوده شود.
آن حکم نشان داد که تاریخ همیشه آنگونه که جنایتکاران میخواهند نوشته نمیشود.
حقیقت ممکن است سالها سرکوب شود، اما سرکوبشدن با نابودشدن تفاوت دارد.
حقیقت میماند.
شاهدان میمانند.
خاطره میماند.
و روزی، دیر یا زود، حقیقت راه خود را به سوی عدالت باز میکند.
آنان هرگز از یاد نخواهند رفت
دوستان و همبندیهای من به تاریخ تبدیل نشدهاند. آنان هنوز در زندگی من حضور دارند. در حافظهام، در خاطراتم و در نامهایی که هنوز با احترام بر زبان میآورم.
شاید میخواستند با گرفتن جانشان، آنان را برای همیشه از جهان محو کنند.
اما نتوانستند.
میتوان پیکر را پنهان کرد.
میتوان گور را بینام گذاشت.
میتوان حقیقت را سالها پشت دیوار سکوت محبوس کرد.
اما نمیتوان نام را کشت.
نمیتوان خاطره را اعدام کرد.
نمیتوان آرمان را به خاک سپرد.
هر بار که نام یکی از آنان را بر زبان میآوریم، در برابر فراموشی ایستادهایم.
هر بار که حقیقت را روایت میکنیم، پردهای از انکار کنار میرود.
و هر بار که دادخواهی میکنیم، به جهان یادآوری میکنیم که این پرونده هنوز بسته نشده است.
من به روزی باور دارم که حقیقت دیگر محبوس نباشد. روزی که خانوادهها پاسخ پرسشهایشان را بگیرند، نام جانباختگان با احترام و سربلندی خوانده شود و آمران و عاملان این جنایت در برابر عدالت پاسخگو باشند.
نه برای انتقام؛
برای حقیقت.
نه از سر نفرت؛
برای عدالت.
و نه برای بازتولید خشونت؛
برای آنکه هیچ انسانی دیگر به جرم اندیشه، عقیده یا مخالفت سیاسی قربانی نشود.
۱۳۶۷ فقط یک سال در تقویم نیست.
۱۳۶۷ زخمی است بر حافظه جمعی؛
حقیقتی انکارناشدنی؛
و عهدی است که با جانباختگان بستهایم.
عهدی برای به یاد آوردن.
عهدی برای روایت کردن.
عهدی برای دادخواهی.
و عهدی برای ساختن آیندهای که در آن هیچ انسانی به خاطر عقیده و اندیشهاش کشته نشود.
آنان هرگز از یاد نخواهند رفت. تا زمانی که نامشان زنده است، تا زمانی که خاطرهشان در قلب ماست و تا زمانی که حقیقت و عدالت را طلب میکنیم.
۱۳۶۷ فراموش نخواهد شد.
جانباختگان فراموش نخواهند شد.
حقیقت دفن نخواهد شد.
و روزی خواهد رسید که سکوت فرو بریزد، نامها خوانده شوند، حقیقت از زیر خاکستر انکار برخیزد و عدالت، هرچقدر دیر، درِ تاریخ را به روی حقیقت بگشاید.
بعضی تابستانها هرگز تمام نمیشوند؛
تا روزی که حقیقت گفته شود،
تا روزی که عدالت اجرا شود،
و تا روزی که نام جانباختگان، برای همیشه، در حافظه ما زنده بماند
مجتبی قطبی، ۲۰ اوت ۲۰۲۶.

